در جستجوی منِ گمشده

زندگی؛ Episode 395
Post by : maryam.p      Date : پنجشنبه چهارم تیر ۱۴۰۵      Time : 2:11

کم کم داشت یادم میرفت نوشتنو؛

تو این مدت که ننوشتم خیلی اتفاقا افتاده ولی فرصت نوشتن نیست/ اینجا هم خیلی کند شده و با فیلترشکن بزور باز میشه و سرزدن بهش یکم وقت گیره و دارم تلاش میکنم تو اخرین روز های باقی مونده چیزی نباشه که وقت درس خوندنمو بگیره

دو شبه که دارم تو هال میخوابم چون متاسفانه راهرویی که بین اتاقم و بقیه خونه فاصله انداخته نمیذاره باد کولر تا اتاقم بیاد و اتاق برا خوابیدن گرمه اونم این روزا که دما از ۵۰ درجه کمتر نمیشه

این مدت همچنان درگیر درسم بودم ، هر روز درس میخونم البته گاهی نوسان داره ، یه روزایی واقعا کم میارم ، چیزی تا شروع امتحانای ترمیم و بعدم کنکور نمونده و من خسته ترینم../ چیزایی که باهاشون درگیر بودم نه تنها کم نشدن بلکه بهشون اضافه شده، از بین همه شون فعلا چشمامو اولویت گرفتم و شنبه با بابا میریم دزفول برا دکتری ، انتخابم از بین بدتر و بدتر بود ولی خب برا درس خوندن و امتحان دادن به چشمام نیاز دارم ، ولی هنوز درک نکردم چرا وقتی یه مشکلی پیش میاد بعدش همینطور مشکلای دیگه ردیف میشن کنار هم..

اجی اینا درگیر ساخت خونشونن امیدوارم زودتر تموم شه خیلی دارن اذیت میشن(دیروز با شوهرش اینجا بودن)/مامان و بابا مث همیشه ان/ امروز بابا از صبح مامان بزرگو اورد اینجا و تا شب پیشمون بود و شب دوباره رفت خونش( احتمالا یه خونه براش نزدیک خودمون بگیریم فعلا نمیدونم چی میشه( ماجراش طولانیه)/ و خیلی ماجراهای دیگه که فعلا فرصت گفتن شون نیست

خیلی دیره برم بخوابم ، صبح باید زود بیدار بشم درس بخونم

فعلا شب خوش🤝🏻


template designed by black theme